| شمارش معکوس | ||
|
|
|||
|
|
آرشیو
|
Friday، September 23، 2005
خانهام را ساختم در هوايی که بوی تولدم را میداد خانهام روی دريا بود، جنس باران بود پايههايش را نهال پيوند کاشتم سخت بودش نهال، زندگی را جنگيد... و نهال مغرور بود از خانهای که بر دوش دارد هر روز ريشههايش عميقتر میرفت ساقه احساسش به تنومندی جاودان میرفت میرفت، میرفت... خانه از يادش برده بود ريشه کم کم سختی صلب صخره را دريافت صخره را دور میزد، صخرهای ديگر میبست راه ريشهها خشک شدند، نهال جان میداد خانه بر خود لرزيد... خانهام ويران شد در هوايی که بوی تولدم را میداد منصوره
|